FA | EN | AR | FR
چهارشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
نسخه چاپی
 
 فهرست مناسبت ها 

۱۸اسفند - ۲۲ربیع الأول - 9 March

وقوع غزوه بنی النضیر

در چین روزی در سال چهارم ه ق غزوه بنی نضیر اتفاق افتاد .
به نقل از کتاب  زندگانى حضرت محمد(ص) ،  نویسنده : حجه الاسلام و المسلمین  رسولى محلاتى : بنى النضیر تیره‏اى از یهود بودند که در جنوب شرقى مدینه سکونت داشتند و داراى قلعه و مزارع و نخلستانى در آن محل بودند،اینان با پیغمبر اسلام پیمان عدم تعرض و دوستى داشتند و متعهد شده بودند که بر ضد مسلمانان اقدامى نکنند و کسى را علیه ایشان تحریک ننمایند .دو حادثه شوم«رجیع و بئر معونه»سبب شد که دوباره زبان یهود به استهزاى مسلمانان باز شود و آنان را مورد شماتت قرار دهند و سخنان ناهنجارى درباره پیغمبر اسلام بر زبان آرند و سبب جرئت دشمنان و منافقین گردند. پیغمبر اسلام دیگر بار متوجه این دشمنان داخلى گردید و در صدد برآمد تا از عقیده قلبى آنان نسبت به مسلمانان مطلع شده و پایدار نبودن ایشان را در پیمانى که بسته بودند آشکار سازد. کشته شدن آن دو عامرى به دست عمرو بن امیه  سبب شد که پیغمبر اسلام در صدد تهیه دیه و خونبهاى آن دو نفر بر آید و آنان را به کسان مقتولان که هم پیمان با او بودندـبپردازد. و چون قبیله بنى عامر همان‏گونه که با رسول خدا(ص)همپیمان بودند با یهود بنى النضیر نیز همپیمان بودند،رسول خدا(ص)در صدد برآمد تا از یهود مزبور کمک بگیرد و به همین منظور با ده نفر از یاران خود که از آن جمله على بن ابیطالب(ع)بود به سوى محله بنى النضیر حرکت کرد و چون بدانجا رسید و منظور خود را اظهار کرد آنان در ظاهر از پیشنهاد آن حضرت استقبال کرده و آمادگى خود را براى کمک و مساعدت در این باره اظهار داشتند و از آن حضرت دعوت کردند تا در محله آنان فرود آید،پیغمبر اسلام فرود آمده و به دیوار قلعه آنان تکیه داد و به انتظار کمک آنها در آنجا نشست،در این موقع چند تن از سرکردگان آنها به عنوان آوردن پول یا تهیه غذا به میان قلعه رفته و با هم گفتند: ـشما هرگز براى کشتن این مرد چنین فرصتى مانند امروز به دست نخواهید آورد خوب است هم اکنون مردى بالاى دیوار برود و سنگى را از بالا بر سر او بیفکند و ما را از دست او راحت و آسوده سازد،همگى این رأى را پسندیده و با اینکه یکى از بزرگانشان به نام سلام بن مشکم با این کار مخالفت کرده گفت:شاید خداى محمد او را از این کار آگاه سازد،به سخن او گوش نداده و در صدد انجام این کار بر آمدند. شخصى از ایشان به نام عمرو بن جحاش انجام این کار را به عهده گرفت و بى‏درنگ خود را به بالاى دیوار رسانید تا توطئه آنها را اجرا کند. ولى قبل از اینکه او کار خود را بکند خداى تعالى به وسیله وحى پیغمبر را از توطئه ایشان آگاه ساخت و رسول خدا(ص)فورا از جاى خود برخاسته و مانند کسى که دنبال کارى مى‏رود بدون آنکه حتى یاران خود را خبر کند به سوى مدینه به راه افتاد.در برخى از نقل‏ها هم آمده که رو به اصحاب خود کرده فرمود:شما در جاى خود باشید و خود تنها راه شهر را در پیش گرفت . اصحاب که دیدند مراجعت پیغمبر به طول انجامید از جاى برخاسته به جستجو پرداختند و از کسى که از مدینه مى‏آمد سراغ آن حضرت را گرفتند و او گفت:من پیغمبر را در شهر مدینه دیدار کردم. پیغمبر اسلام مطمئن بود که با رفتن او،یهود جرئت آنکه به اصحاب او گزندى برسانند ندارند و از عکس العمل و انتقام رهبر مسلمانان بسختى واهمه و بیم دارند. به هر صورت،یاران رسول خدا(ص)که این حرف را شنیدند خود را به مدینه و نزد پیغمبر رساندند و چون علت آمدن او را پرسیدند حضرت توطئه آنها و وحى خداى تعالى را به ایشان اطلاع داد،و به دنبال آن یکى از مسلمانان به نام محمد بن مسلمه را مأمور کرده فرمود:به نزد یهود بنى النضیر برو و به آنها بگو:شما پیمان شکنى  کردید و از در مکر و حیله بر آمدید و نقشه قتل مرا طرح نمودید،اینک تا ده روز مهلت دارید که از این سرزمین بروید و از آن پس اگر در اینجا ماندید کشته خواهید شد. محمد بن مسلمه پیغام رسول خدا(ص)را به آنها رسانید،یهود مزبور که تاب مقاومت در برابر مسلمانان را در خود نمى‏دیدند آماده رفتن شدند ولى عبد الله بن ابىـسرکرده منافقین مدینهـبراى آنها پیغام فرستاد که از جاى خود حرکت نکنید و ما دو هزار نفر هستیم که آماده کمک به شما هستیم و هرگز شما را تسلیم محمد نخواهیم کرد و یهود بنى قریظه نیز به پشتیبانى شما برخاسته و شما را یارى مى‏کنند.یهودیان گول وعده او را خورده و ماندند،و به محکم کردن قلعه‏هاى خویش پرداختند و چون مهلت به پایان رسید پیغمبر اسلام پرچم جنگ را بست و به دست على بن ابیطالب(ع)داد و با سربازان اسلام به سوى قلعه‏هاى بنى النضیر حرکت کرد و دستور محاصره آنان را صادر فرمود. محاصره آنان به طول انجامید که بعضى مدت محاصره را بیست و یک روز ذکر کرده‏اند،و به گفته برخى رسول خدا(ص)براى اینکه یهود مزبور از آن سرزمین دل برکنند و یا کمال خوارى و ذلت خود را به چشم ببینند دستور داد چند نخله خرما را از باغهاى آنها قطع کردند و همین هم شد و آنها تسلیم شده و حاضر به ترک خانه و دیار گشتند و از آن سرزمین رفتند،و مفسران نیز گفته‏اند آیه«ما قطعتم من لینة او ترکتموها قائمة على اصولها فباذن الله ...»  نیز در همین باره نازل شده که چون یهود بنى النضیر آن حضرت را در این کار سرزنش کردند این آیه نازل شد،و در کتاب سیرة المصطفى آمده است که مجموع نخله‏هایى که مسلمانان قطع کرده و یا سوزاندند شش نخله بود  و در نقلى که فخر رازى در تفسیر همین آیه از ابن مسعود کرده وى گفته است:رسول خدا(ص)دستور داد چند نخله خرما را که سر راه جنگجویان و مزاحم آنان براى جنگ بود قطع کردند.  و به هر صورت یهودیان که دیدند از کمکهایى که عبد الله بن ابى وعده کرده بود خبرى نشد و یهود بنى قریظه هم براى نجات آنها اقدامى نکردند به ستوه آمده و تدریجا ترس و ناامیدى بر آنها مستولى شد و تسلیم شدند و از پیغمبر اسلام امان خواستند تا از مدینه کوچ کنند . رسول خدا(ص)موافقت فرمود که هر سه نفر از آنها یک شتر با خود ببرند و هر چه مى‏خواهند از اثاثیه خود بر آن بار کنند و بقیه را به جاى بگذارند و بروند. و بدین ترتیب یهود بنى النضیر از مدینه کوچ کرده جمعى از آنها در خیبر اقامت گرفتند و بیشترشان نیز به شام رفتند و با رفتن آنها غنیمت بسیارى براى مسلمانان به جاى ماند که رسول خدا(ص)با مشورت اصحاب آن را به مهاجرین مکه که تا آن روز به صورت میهمان در خانه انصار زندگى مى‏کردند اختصاص داد و میان آنها تقسیم کرد و از آن پس مهاجرین مکه نیز مانند مردم دیگر مدینه صاحب خانه و زندگى مستقل و جداگانه‏اى شدند،و از کمک انصار بى‏نیاز گشتند.تنها دو نفر از انصار بودند که به خاطر حاجتى که داشتند آن حضرت سهمى نیز به هر کدام از آن دو داد که یکى ابو دجانه انصارى و دیگر سهل بن حنیف بود. و بر طبق نقل کازرونىـبغیر از خانه و اثاث و زمین و باغهاـ50 زره و 50 کله خود،و 340 شمشیر از ایشان به جاى ماند که میان مسلمانان تقسیم شد. و دو نفر از یهود مزبور نیز به نام یامین بن عمرو و ابو سعد بن وهب مسلمان شدند و در مدینه ماندند. شیخ مفید(ره)و نیز ابن شهراشوب در کتابهاى خود داستانى از شجاعت و فداکارى على بن ابیطالب (ع)در ایام محاصره بنى النضیر نقل کرده‏اند که ذیلا از نظرشما مى‏گذرد: گویند:هنگامى که رسول خدا(ص)براى محاصره یهود بنى النضیر آمد دستور داد خیمه‏اش را در آخرین نقطه از زمینهاى گودى که در آنجا بودـو به زمین بنى حطمة معروف بودـبزنند،همین که شب شد مردى از بنى النضیر تیرى به سوى خیمه آن حضرت انداخت و آن تیر به خیمه اصابت کرد،پیغمبر(ص)دستور داد خیمه‏اش را از آنجا بکنند و در دامنه کوه نصب کنند و مهاجر و انصار اطراف آن،خیمه‏هاى خود را برپا کردند،چون تاریکى شب همه جا را فرا گرفت ناگاه متوجه شدند که على بن ابیطالب در میان آنها نیست،به نزد رسول خدا(ص)آمده و معروض داشتند :على بن ابیطالب گم شده و در میان ما نیست؟ فرمود:فکر مى‏کنم به دنبال اصلاح کار شما رفته باشد،طولى نکشید که على(ع)در حالى که سر بریده همان مرد یهودى را که تیر به سوى خیمه رسول خدا(ص)انداخته بود در دست داشت بیامد و آن سر را نزد آن حضرت گذاشت پیغمبر(ص)فرمود:یا على چه کردى؟ عرض کرد:من دیدم این خبیث مرد بى‏باک و دلاورى است،پس در کمین او نشستم و با خود گفتم :چه چیز در این تاریکى شب او را چنین بى‏باک کرده جز اینکه مى‏خواهد از این تاریکى استفاده کرده دستبرد و شبیخونى بزند،ناگاه او را دیدم که شمشیر در دست دارد و با سه تن از یهود مى‏آید،من که چنان دیدم برخاسته و بدو حمله کرده و او را کشتم و آن سه نفر که همراهش بودند گریختند و هنوز چندان دور نشده‏اند و اگر چند نفر همراه من بیایند امید آن هست که بدانها دست یابیم. رسول خدا(ص)ده نفر را که از آن جمله ابو دجانه و سهل بن حنیف بود همراه على(ع)روانه کرد و آنان بسرعت آمده پیش از آنکه یهودیان به قلعه‏هاى خود برسند بدانها رسیدند و آنها را به قتل رسانده و سرهاى ایشان را به دستور پیغمبر(ص)در چاههاى بنى حطمه افکندند و همین جریان رعب و وحشتى در دل بنى النضیر افکند و سبب تسلیم و کوچ کردن آنان از مدینه گردید.

هبه فدک به حضرت فاطمه زهرا ( س ) در چنین روزی در سال چهارم ه ق حضرت رسول اکرم ( ص )  فدک را به حضرت فاطمه زهرا ( س ) هبه کردند .
به نقل از کتاب فروغ ابدیت، ج 2، نویسنده: آیت الله  جعفر سبحانى : «فدک‏»،سرزمین آباد و حاصل‏خیزى بود که در نزدیکى‏«خیبر»قرار داشت.و فاصله آن با مدینه،در حدود یکصد و چهل  کیلومتر بود،که پس از دژهاى خیبر،نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مى‏رفت،  سپاه اسلام،پس از آنکه یهودیان را در«خیبر»و«وادى القرى‏»و«تیما»درهم شکست،و خلائى را که در شمال مدینه احساس مى‏شد،با نیروى نظامى اسلام پرنمود،براى پایان دادن به قدرتهاى یهودى در این سرزمین-که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند-سفیرى به نام‏«محیط‏»پیش سران فدک فرستادند.«یوشع بن نون‏»که ریاست منطقه را بر عهده داشت،صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد،و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس،زیر لواى اسلام زندگى کند.همچنین،بر ضد مسلمانان دست‏به توطئه نزند،و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید. سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام  مى‏باشد،ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مى‏افتد،مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مى‏باشد،و اختیار این نوع سرزمینها با او است.مى‏تواند آن را ببخشد،مى‏تواند اجاره دهد.یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. روى این اساس پیامبر«فدک‏»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع‏»بخشید.منظور از بخشیدن این ملک-چنانکه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چیز بود: 1-زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر،با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد. على‏«ع‏»براى حفظ این مقام و منصب،مى‏توانست از درآمد«فدک‏»،حداکثر استفاده را بنماید. 2-خاندان  پیامبر-که فرد کامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(ع)بود-باید پس از فوت پیامبر،به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند.براى این هدف پیامبر«فدک‏»را به دختر خود بخشید. محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نویسند:وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل‏» نازل گردید،  پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. ناقل این مطلب،ابو سعید خدرى است که یکى از صحابه بزرگ رسول خدا مى‏باشد. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه،در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق‏«ذى القربى‏»است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفى نماى!آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود،و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مى‏داد،به آن حضرت چنین عرض کرد:بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید،خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. خلاصه گفتار آنکه:در اینکه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وى نازل گردیده، میان علماء اسلام اتفاق نظر است،ولى در اینکه هنگام نزول این آیه،پیامبر فدک را به دختر گرامى خود بخشید،میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخى از دانشمندان سنى نیز با آن موافق مى‏باشند. و مامون(به هر علتى بود)خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند،به یکى از محدثان معروف،«عبد الله بن موسى‏»نامه‏اى نوشت،و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند.او حدیث‏بالا را که در حقیقت‏شان نزول آیه است،به وى نوشت،و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید.  خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت،پیامبر اسلام دهکده‏«فدک‏»را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است،و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست.

گشایش کلیسای نتردام در چنین روزی در سال  1250 کلیسای" نوتردام "فرانسه گشایش یافت.   کار ساخت این بنا که بر اساس معماری گوتیک شکل گرفته است  ، بیش از یکصد سال به طول انجامید . در این کلیسا آثار مشهوری از مجسمه سازان برتر  جهان وجود دارد که مقبره دوک دار کور پیگال  یکی از این آثار مشهور است .

جنگ یونان و ایتالیا در چنین روزی در سال   1941 جنگ ایتالیا و یونان در میانه جنگ  جهانی دوم  پس از چهار ماه با پیروزی یونانیها پایان یافت .این جنگ را  ایتالیاییها آغاز کرده بودند .

تشکیل حزب کمونیست در چنین روزی در سال   1918   حزب بلشویک روسیه به حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی  تغییر نام داد. حزب بلشویک جناحی از حزب کارگران سوسیال دوکرات روسیه بودند که از سوی لنین رهبری می شدند  . آنها کنترل دولت روسیه را ازسال 1017 میلادی  به دست گرفتند و تنها حزب قدرتمند در روسیه شدند

تولد تاراس شوچنکو در چنین روزی در سال  1814 میلادی تاراس شوچنو شاعر ملی او کراین ، نقاش و استاد دانشگاه کیف به دنیا آمد . همه ساله چنین روزی به عنوان روز ملی این شاعر بزرگ  در اوکراین گرامی  داشته می شود .

تولد گریگوری کوزیتسف در چنین روزی در سال 1905 میلادی گریوری کوزیتسف کارگدان بر جیته اوکراینی دیده به جهان گشود . «هملت » و
« شاه لیر »  عناوین مهمترین آثار اویند .

در گذشت ساترلند در چنین روزی در سال 1974 میلادی ارل دبلیو جی آر ساترلد داروشناس آمریکایی و فیزیولوژیست مشهور این کشور دیده از جهان فروبست  . وی در سال 1971 میلادی جایزه نوبل را در رشته فیزیولوژی یا پزشکی از آن خود کرد . ساترلند در 58 سالگی در گذشت .

درگذشت مکس دلبروک در چنین روزی در سال 1981 میلاید مکس دبروک بیو لو ژیست آمریکایی - آلمانی در گذشت  . وی به سال 1969 میلادی جایزه نوبل را از آن خود کرد   . او در سن هفتاد و چهار سالگی دار فانی را وداع گفت

شورش در قبرس در چنین روزی در سال   1956 شورش های گسترده مردم قبرس تحت رهبری های " اسقف ماکاریوس " علیه حکومت این کشور آغاز شد

تولد چارلز بوکوفسکی در چنین روزی در سال 1994 میلادی چارلز بوکوفسکی نویسنده و شاعر آمریکایی به دنیا آمد . وی از زبان تصویری و گرافیکی  برای ارایه آثار ادبی خود استفاده می کرد . او بر اثر سرطان خون در سن هفتاد و سه سالگی مرد

صلح استولبوا در چنین روزی در سال 1617 میلادی صلح استولبوا اتفاق افتاد . سوئد و روسیه پیمان صلح  اسولبوا را منعقد کردند

کاهش کار کودکان در چنین روزی در سال 1839 میلادی دولت پروس کار کودکان در این کشور را تا 51 ساعت در هفته کاهش داد

نخستین دندان مصنوعی در چنین روزی در سال   1822 میلادی   چارلز گرام نخستین دندان مصنوعی را ساخت

جنگ های پونیک در چنین روزی در سال 149 قبل از میلاد   دوره سوم جنگهای" پونیک " به عنوان  یکی از فاجعه بارترین جنگهای تاریخ بشریت آغاز شد . این دوره از جنگ ها را  سپاهیان امپراتوری روم آغاز کرده بودند

جنگ علیه پرتغال در چنین روزی در سال 1916 میلادی آلمان علیه پرتغال اعلان جنگ کرد

اعلام استقلال هندوچین در چنین روزی در سال 1945 میلادی ژاپن استقلال هند و چین را اعلام کرد

خاکسپاری استالین در چنین روزی در سال 1953 میلادی یوزف استالین رییس شوروی سابق در مسکو به خاک سپرده شد

زلزله مهیب در چنین روزی در  سال 1957 میلادی  زلزله هشت ممیز یک دهم ریشتری  آلاسکا را تکان داد

اظهارات عبد الناصر در چنین روزی در سال 1962 میلادی جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر اعلام کرد که غزه به فلسطینیان تعلق دارد

روز آمریگو وسپوچی آمریگ وسپوچی در چنین روزی در سال 1451 میلادی به دنیا آمد . وسپوچی تاجر و کاشف و ملوان ایتالیایی است که در سفر های خود ( 1499-1500 میلادی و 1501 - 1502 ) بسیاری از مناطق جهان را کشف کرد.   نام آمریکا از نام او اتخاذ شده است . همه ساله چنین روزی به عنوان روز آمریگو در کشور آمریکا گرامی داشته می شود

درگذشت سید جمال الدین اسد آبادی درچنین روزی در  سال1275هجری شمسی، سید جمال الدین اسدآبادی یکی از بزرگترین مصلحان جهان دار فانی را وداع گفت. سید جمال الدین اسد آبادی مشهور به افغانی از مصلحین بزرگ اسلامی و یکی از سلسله جنبانان نهضت های اسلامی در یکصد سال اخیر است. سید جمال  الدین اسد آبادی عالم بزرگ اسلامی و احیا گر و مصلح در  شعبان 1254 ه ق (آبان 1217 ش )در اسد آباد همدان دیده به جهان گشود. نام پدرش سید صفدر و نام مادر وی سکینه بیگم  بود. وی تحصیلات خود را  از پنج سالگى در نزد پدر و مادر  آغاز کرد و مقدمات عربى را در  سالهاى اول تحصیل بخوبى فرا گرفت. سید جمال الدین  در سال 1264 ه ق  به همراه پدر برای فراگیری علوم عالی تر به  قزوین رفت. سید در آن  مکان علمی، بحث های مختلف حوزوی از جمله  ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را فراگرفت. وی در سال 1266 ق به تهران آمد و در مکتب درسی مجتهد وقت آقا سید محمد صادق طباطبایى همدانى حاضر شد. سید در سال 1266ه ق به قصد نجف اشرف رفت  و در محضر علمی شیخ مرتضى انصارى  در آمد و به فراگیری سطح عالی فقه و اصول پرداخت. وى در 16 سالگى به  شهر بمبئى رفت و از آنجا به طرف ایالات مرکزى هند حرکت کرد. سید مدت دو سال با عالمان و روشنفکران آن دیار به گفتگو نشست و مشکلات مسلمانان آن منطقه را از نزدیک مورد مطالعه قرار داد. از این زمان بود که فعالیتهاى سیاسى و اصلاحى سید جمال الدین آغاز شد. او در این برهه زمانی دریافت که استعمارعامل همه بدختی های مسلمانان آن دیار است. وی  پس از آن به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تا اواخر 1275 ه ق  از مکه مسیر مدینه، اردن، دمشق، حمص، حلب، موصل، بغداد و نجف را طى کرد و اوضاع تمامى شهرهاى مهم اسلامى را مورد بررسى قرار داد  و در نهایت خود را به  اسد آباد همدان رساند. اما با اوضاع نابسامانى که در تهران با آنها روبرو شد، نتوانست در ایران توقف کند و به همین دلیل تصمیم گرفت که  در هرات و کابل  سکنی گزیند و در آن محل به تبلیغ دین اسلام بپردازد.
تالیف و نشر کتاب تتمه البیان فى تاریخ الافغان، انتشار روزنامه شمس النهار، تشکیل کابینه وزراء، راه اندازی نیروی نظامی  و ایجاد آموزش های نظامی و همچنین راه اندازی  برخی فعالیت های عام المنفعه از جمله کارهای آن  عالم ربانی در افغانستان بود .او در سال 1285 ه ق به  مصر رفت و  در جامع الازهر با علماى بزرگ آن کشور ملاقات کرد ولی زمان حضور او در مصر دیری نپایید و  حکم اخراج وى از سوى خدیو مصر صادر شد و سید روانه ترکیه شد. در ترکیه نیز ابتدا او را مورد تفقد قرار دادند اما پس از چندی و به دلیل  رشک ورزی  برخی از شیوخ آن کشور ، سلطان عثمانى دستور اخراج او را از این کشور صادر نمود . وى دو باره در سال 1287 ه ق وارد  مصر شد و ضمن دیدار با رئیس دولت مصر نظر آنان را بسوی اندیشه های نوگاراینه خود جذب نمود و پس از آن مدتی در مصر اقامت گزید. وی  پس این دوره به مکه و هند رفت و ضمن دیدار با علمای اسلامی این کشور ها به نقد و افشاگری خیانات استعمار غرب در کشور های اسلامی پرداخت. او در هند و در همین زمان کتاب "در رد طبیعیون و افکار متجددانه"  را به رشته تحریر در آورد. سید  در سال 1300 هند به قصد کشور آمریکا از هند خارج شد اما بعدا از این سفر  منصرف شد و لندن را برای حضور و تبلیغ اندیشه های اسلامی خود برگزید. او توانست در شهرهای انگلستان و فرانسه  نشریات  " عروه الوثقى" و "ضیاء الخائفین "را منتشر سازد و با برخی از رجال سیاسی و علمی این کشورها  دیدار داشته باشد.
وى پس از آن رهسپار  قطیف در جزیره العرب شد. در همین روزها بود که اعتماد السلطنه و حاج سیاح محلاتى از طرف ناصر الدین شاه  او را به تهران دعوت کردند. سید  مدتی در تهران  در منزل حاج امین الضرب سکنی گزید اما پس از چندی دولتمردان ایرانی تاب تحمل دیدار او را نداشتند و سید از آنجا به مسکو نقل مکان کرد. وی  در آنجا هم  با رجال سیاسى، نظامى و مذهبى روسیه دیدار کرد و در  زمینه های عقب ماندگی مسلمانان آن دیار به تحقیق و جستجو پرداخت. وی پس از آن به درخواست ناصرالدین شاه برای بار دوم وارد تهران شد. اما به دلایلی  نتوانست در آنجا هم سکنی گزیند و در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصره  شد. از آنجا بود که نامه بسیار مهم خود را به آیت الله میرزای شیرازى نوشت. آنگاه از عراق به سوى لندن حرکت کرد و در آنجا با شدت بیشترى، خطر استبداد داخلى و استعمار خارجى را بر ملل مشرق زمین توضیح داد. در این هنگام بود که دست به انتشار نامه های خود به سران کشور اسلامی زد و آنان را به ایستادگی در برابر استعمار انگلستان و اتحاد و یکپارچگی فراخواند. او در همین زمان دست به تشکیل جبهه متحد اسلامى در مقابل استعمار غرب بریتانیا زد. سرانجام آن عالم ربانی پس از عمری مجاهدت و تلاش در جهت اصلاح امت اسلامی و احیای اندیشه اتحاد دنیای اسلام در پنجم شوال سال 1314 ه ق، به دست سلطان عبدالحمید عثمانی مسموم شد و  به شهادت رسید. پیکر  پاک سید، در قبرستان شیخ لر مزارى در شهر بندرى استانبول به خاک سپرده شد. تتمه البیان فى تاریخ الافغان،  القضا و القدر،  اسلام و علم،  نیجریه یا ناتورالیسم،  الوحده الاسلامیه و  الواردات فى سر التجلیات  از جمله آثار مهم قلمی اوست. او شعر نیز می سرود و به نام افغانی تخلص می کرد.

انتخابات پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی در چنین روزی در سال 1374 ه ش پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی بر گزار شد . دراین دوره از مجلس شورای اسلامی حجه الا سلام و المسلمین ناطق نوری ریاست مجلس را به عهده داشت .

در گذشت ابو شکور بلخی در چنین روزی در سال 987 میلادی ( 365 ه ش ) ابو شکور بلخی یکی از شاعران بر جسته در گذشت. ابوشکور بلخی در دوره سامانیان و در قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری می زیست.  مثنوی «آفرین نامه »  از مهمترین آثار اوست .



 

صفحه اصلی | نقشه سایت | اخبار | درباره کمیته | بازی ها | تالار افتخارات | عکس و فیلم | اعضای سایت | تقویم و مناسبت ها | سایت های مرتبط | جستجو | مطالب کاربردی